71
خدا جون بخواه دیگه...
خدا جووون مهربوووووووووووووووووونم!!! اتفاقای خوب برامون بخواه
خدا جون احسانم گناه داره ها..ببین اول جوونی و زندگی و شور و هیجان به جای اینکه مثل دیگران دغدغه ی فکریش و مشکلات و گرفتاری هاش چیزای دیگه باشه....داره به سختی با بیماریش میجنگه...بسه دیگه خدا..مگه یه آدم چقدر تحمل داره؟چقدر توان داره؟چقدر انرژی داره؟چقدر ظرفیت داره؟خدا جون مهربونم،این خون دماغ شدنهاشو قطع کن تا دیگه خون دماغ نشه....آدم هر روز یکی دو ساعت خون ازش بره خیلی سخته اونم تو شرایطی که احسان قرار داره...خدا رحمتت رو شامل حالش قرار بده و شفای کامل رو زودتر نصیبش بکن تا به زندگیش برگرده و مثل دیگران با یه بدن سالم زندگی کنه و از زندگی کردن و بودن در این دنیا لذت ببره...
خدا اگه اینا امتحان الهی هست دیگه بسه....تموم نشد؟ چقدر که مدت زمان این امتحان طولانی بود..خسته شدیم اجازه تموم شدن بده و نمره قبولی رو بهمون بده
خدا جونم شفای کامل رو عنایت فرما
فقط همین.....رحمتت رو از ما دریغ نکن....فقط همین
یه ۱۰ روزی خبری از از خون دماغ شدنهای یکی دو ساعته و هر شب نبود اما ۴ روز پیش به شدت خون دماغ داشتی از صبح که به تشنج و بیهوشی رسیدی...از بعد از اون روز تا الان بازم هر شب خون میشی اما خون دماغ شدنهای این روزهای اخیر فرق داره...گفتی از هر دو طرف هست و رقیق هست..نمیدونم این تغییر بد هست یا نه...نمیدونم
امروز هم رفتی نمونه فرستادی تهران که یک هفته دیگه جوابش آماده میشه....راستی دکتر آخر عید گفته بود که باز ام آر ای بفرستی تا مشخص بشه داروها و آمپول هایی که زدی تا لکه خونی که جلو جمجمه ت هست از بین رفته یا نه.....
خدا جون چشممون به دست کرمت هست
پ.ن: دیشب دکتر زنگ زد و گفت هرچه زودتر خودت رو برسون تهران و حتما زمینی بیا و پرواز به هیچ عنوان نداشته باش...آخه اون لکه خونی که تو سر احسان جونم هست جذب نشده اما نمیدونم بزرگتر شده یا جا به جا شده چون دکتر حرفی نزده که چه تغییری کرده اما گفته زودتر بیا و مسئولیت نرفتن و یا دیر رفتنت با خودت هست
خدایا رحم کن![]()
خدایا رحم کن![]()
![]()
(۲۵/۰۱/۹۰)
می خوام از زندگیم بگم. از زندگی ای که باش درگیرم.