حوصله نوشتن ندارم

چیزی هم واسه نوشتن ندارم

احسان هم هنوز نرفته تهران ، آخه واسه مرخصیش مشکل داره و کسی نیست که به جاش کارش رو انجام بده

سر مسئله ازدواج هم با هم مشکل داریم....دیشب بهش گفتم که نمیخوام دیگه با هم ارتباط داشته باشیم....باباش این دفعه به یه چیزه دیگه گیر داده منم گفتم دیگه تموم .حالا که این طور دارن اذیت میکنن منم میرم دنبال زندگی و آینده خودم

از دیشب تاحالا باهاش حرف نزدم و جوابش رو ندادم

دلم واسه شنیدن صداش لک زده..هنوز یک روز هم نشده..اما چی کار کنم؟!

 

پ.ن:ما که طاقت دوری هم رو نداریم...شروع کردیم رابطمون رو

۲۸/۰۱/۹۰