میخوام هفتاد و نهمین صفحه از دفتر خاطرات رو پر کنم  اما بگم که خبر خاص و جدیدی ندارم.

تمام لحظاتم به دعا سپری میشه  همیشه زیر زبونی در حال خدا خدا کردنم   Emoticon

خدا جونم،فراموشمون نکنن..ترسم از اینه که ما رو به حال خودمون بذاری اونوقته که   وای نه اصلا نمیخوام بهش فکر کنم.connie_wimperingbaby.gif  میترسم ،میترسم که این سلول ها روند کاهششون ایست کنه  ویا بدتر از اون دوباره شروع کنن به زیاد شدن Smiley خدایا احسانم گناه داره خدایا احسانم خیلی وقته که ظرفیتش پر شده یه وقت این بلای سنگین رو سرمون نیاریااا  Smiley خدایا رحمت بیاد نمیخوام فاز منفی بدم اما میترسم از این اتفاق

اما خدا جون من مهربونه رحیم و قاضی الحاجات هست...میدونه که دیگه تحمل چنین حالتی رو نداریم مگه نه خدا جون؟؟؟ بگو حواست بهمون هستشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

بگو که دوستمون داری بگو که سلامتی مطلق احسان ام نزدیکه   بگو که اتفاقای خوب نزدیکه   شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

خدایا همه ی امیدمون به تو هست..نا امیدمون نکن خدا جون 

کسی رو جز تو نداریمااااااااااااااااااااااا

من و احسان هیچ کسی رو جز تو نداریم خدا جون 

خدا جون لکه ی تو سر احسان رو محو کن نابودش کن یه جوری نابودش کن که انگار اصلا تو سرش همچین چیزی وجود نداشته...تا این تو سرش هست خون دماغ شدن هم هست سر درد هست..هیجان و عصبی شدن  و فشار خون خطرناکه براش   شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

خدایا خلاصه ، هواست به بنده ی خودت باشه..همون بنده ای که خودت به وجود آوردی خودت سلامتیش رو ازش گرفتی حالا خودت هم سلامتی رو بهش برگردون 

میدونم که مهربون تر از این حرفایی  شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

پس خدایا به امید و توکل بر خودت  شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

 چی میشه که من و حسان زودتر به هم برسیم    بریم سر خونه و زندگی خودمون  و زندگیمون رو با هم شروع کنیم

وای تصورش هم شیرینه چه برسه که اون روزا بیاد

شِـــکـــلـَــک هــاے عـَــروسـَــــک